|
اگر تا العان بودم و مینوشتم فقط بخاطره همون بهاری بود که العان پاییز شده. العان بهار برای کسی دیگه اومده پس فردا هم برای کسی دیگه میاد هوای پاییز دم دمی مزاجه بعضی وقتها خشن و سنگ بعضی وقتها مهربون.
خداحافظ تا تابستون
سلام دیگه از این وبلاگ بازی و بچه بازیها بدم اومده یه جورایی .. چقدر آدم زود تغیر میکنه من تا پارسال یکی از دفتر خاطراتم همین وبلاگ نویسی بود ولی الان اصلا بدم اومده چقد آدمیزاد در تغیره که خودش هم خبر نداره ولی خوشحالم از این تغیرات ... خدا رو باید شاکر باشیم شاید این آپها آخرین نوشته هام باشه دیگه کم کم برم جزو فراموش شدگان ولی شاید تابستون دوباره بیام و بترکنم
حالا خدا بزرگه تا تابستون بعدی ببینیم کی مرده س کی زنده
خداوندا! نداي تو را ميشنوم كه مرا به سكوت درون ميخواند حضورت را حس ميكنم و در مييابم كه در هر چه روي ميدهد حكمت تو نهفته است خداوندا! مرا خردي بخش كه شكست را توقف ندانم دانشي بخش تا دريابم راه موفقيت از ميان شكستها ميگذرد پاكم ساز تا با قلب خود درگاهت را بوسه باران كنم... براستي كه دوستي صميمانه با خدا شفاي دلهاي خسته است ...
عزیزان دلم هر کسی که ره گذر بوده هرکی که میاد تو این بلاگ و میره هر کسی که به امیده آپ بعدی مییامده و میرفته دیگه همه اگه دختر بدی بودم تو این چند سال چیزی نوشتم که ناراحت شدین به خوبیه خودتون ببخشید و حلال کنید که البته میدونم همچین کاری نکردم روزهای خوبی را در کنار خانواده و دوستاتون داشته باشین و همیشه عاشق و پیروز مواظب خودتون باشید قربانتان
bye-bye bye-bye
bye-bye
سلام
یه کم از خودم بگم حال و احوال کنیم وای چقدر خسته کننده شده این روزا مخصوصا >> کلاسها همه زندگیم شده >>>>> صبح -> صبحانه ی عجولانه - کلاس و درس تا عصر عصر یه کم بگردیم تو شهر شب برم خونه دیگه نا ندارم شام بخورم به زوره مامان خانوم یه چیزی بخور برو تو تخت فردا بازم همین
اااااااااااااااا دیدی چی شد؟ کی بهم واسه تولدم کادو داد؟ یادم رفت بنویسم تو اون پست بودو هااااااااااااااااااااااا اونایی که میشناسن که هیچی منتظر پستشون هستم دوستای نت و وبلاگ هم حالا یه چیزی مثل آهنگ اینا خوب؟
فعلا خداحافظ
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید *** معشوق،همین جاست بیایید بیایید معشوق تو، همسایه دیوار به دیوار *** در بادیه سر گشته شما در چه هوایید
ضربت خوردن حضرت علی رو به تمامی مسلمانان تسلیت میگم
میگما چه خوب میشد همیشه یه چیزی بهونه بود که آدم شاد بمونه مثلا این که تولد منه و من خشحالم
ماشالا چشم نزنم از وقتی هم که به دنیا اومده بودم هماینطوری >>>> ورزشکار - شاد مخصوصا
این هم به افتخاااررررر خوده خودم یه کف مرتب و با دست همراهی بشه عزیزان جشن تو جشن تولد تموم خوبیاس جشن تو شروع زیبای تموم شادیاس جشن تو طلوع یک روزه مقدسه برام وقت شکر گذاریه بسوی درگاه خداست عزیزم تولدت مبارک. عمر من تولدت مبارک مهربون تولدت مبارک
اول سلام
بعد از نمیدونم این همه وقت اصلا نمیدونم چی بنویسم چیزی به ذهنم نمیرسته که جالب باشه بخوام تعریف کنم شاید دیگه مثل اون موقعها علاقه نوشتن و وبلاگ و اینارو ندارم
همه چیز خیلی زود تغیر میکنه (برای من) هم احساسم هم به چیزایی که علاقه دارم حتی به آدمها یا دوستام البته الان اینطوری شدم ولی قبلا نبودم همش از سر حرفایی که سارینا بهم زده هست قربونش بشم اگه نبود تو زندگیم من نمی دونم باید چیکار میکردم (اگه آدم همیشه یه دوستی مثل این دوست من داشته باشه دیگه هیج غمی نداره ولی حیف که دوست اینترنتیه یعنی من نمیتونم بیشتر ازش بهره ببرم
تا نوشته ی بعدی که نمیدونم کی هست خدافظ
دوست دارم بنویسم دوباره اینجا
خیلی دوسش دارم این وبلاگم رو چنتا دیگه ساختم ولی مثل این یکی نبود
در هر صورت چند وقت دیگه دوباره شروع میکنم مینویسم.
http://www.parvaze-shabane.persianblog.com/ نقل مکان شد با این که دلم نمیخواست از اینجا برم ولی به خاطر .... حالا گذشته یکی باید خودمو دلداری بده اون یک نفر هم خودمم
این بلاک هم با یکی از دوستام ساختیمش
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغدان و عالم فانوس ما چون صوریم کاندرو حیرانیم
دل آدم که زمستونی باشه , دیگه این لبخند و شادیش چی چیه ؟ سفرهای دلتنگی که هست , دیگه این خنده های الکی , چی چیه ؟ وقتی از شادی فقط , شکلک اون رو صورته من نمی دونم آخه , این قیل و قالش چی چیه ؟ میگن الان بهار شده خودمونو گول زدن , داد و هوارش چی چیه ؟ دو سه تا شکوفه گیرم که زده روی درخت باغبون دلش شکسته , نوبهارش چی چیه ؟ وقتی هیچ چیزی شبیه یک بهاره تازه نیست آخه قربونت بشم , پس این شعارش چی چیه ؟ ما ها زندونی زندون سیاه غصه ایم کاش یکی به ما می گفت راه فرارش چی چیه
آنکه شد هم بی خبر هم بی آثر *** از میان جمله او دارد خبر تا نگردی بی خبر از جسم و جان *** کی خبریابی از جانان یک زمان؟
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می بری آخر تمنایی وطنم
یه ماهی بود یه دریا
کلافم از این همه ظاهر های آراسته ولی پوچ خسته شدم از این همه گفتن و شنیدن های به ظاهر زیبا ولی احمقانه از این دوست داستن های دروغییییییییییییی که به درد هیچی نمیخوره ولی چیکار میشه کرد که به دست همین آدما زندگیمون جلو میره کی میشه همه بفهمیم رندگی حق هم ست کی میشه آدما از بچه بازیاشون دست بر دارن حده اقل حرمت برای هم قائل باشن برای دوست داشتنشون ارزش بزارن ولی حیف که همش حرفه (حتی خودم.....)
این مسدود شدن هاست غیر از مشکلات عاطفی ، احساسی ... مشکلات مالی هم همراه داشته
یکی در صفحه یاهو میگه خودت رو درگیر این آدم ها نکن یک موسیقی یک دقیقه و خورده ایی با صدای بلند داره فریاد میزنه تو گوشم اما خیالی نیست
خودم احساس می کنم دارم هذیان میگم ، حتی الان مطمئن نیستم که کلمه هذیان رو با این ذ می نویسند و کمی بیشتر به کلمه هذیان دقیق میشم به ه کلمه هذیان هم شک می کنم که نکنه با این ه نباشه ... هر وقت که فکر میکنم میبینم دلم گرفته الان تو کلاس درس نشستم خیر سرم بازم بیخیال دوست دارم زمزمه کنم ...
در يك غروب تشنه تابستان
مث اون موج صبوری که وفا داره به دریـــــــا تو مهی مثل حقیقت٬ مهربونی مثل رویـــا ♥♥♥ تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر مث اون حرفی که ناگقته می مونه دم آخر ♥♥♥ تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر ♥♥♥ مث اون مهمون خوبی که میاد آخر هفته مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته ♥♥♥ مث پاییزی ولیکن پُری از گلهای پونه مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه ♥♥♥ تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها ♥♥♥ دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی میدونم عوض نمیشی تو خودت گفتی همینی ♥♥♥ مث نذر بچه هایی مث التــــماس گلـــدون مث ابتدای راهی مث آیینه مث شمدون ♥♥♥ مث قصه های زیبا پُری از خوابای رنگی حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی ♥♥♥ پُر نازی مث لیلی پر شــعر مث نـــیما دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا ♥♥♥ بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد دید یارش داره می میره موندش و صرف نظر کرد
♣ سر افراز از فتحی بزگ پا به سلول انفرادی قلبت نهادم. کلمه ای در خور احساسم نمی یابم. حال که یادگاری های ... نوشته بر در و دیوار را می خوانم !!!
که روی آن نوشته بود: ٫دوستت دارم٬ تمام شهر را زیر پا گذاشتم نمیدانم٬ شاید روزی نمایشگاهی دایر کنم از این ... چک های بی محل در وجه حامی !! بهترین نگاه آن است که تمامی احساست را بدون به زبان آوردن کلمه ای به طرف مقابل اتقال دهی. بهترین شوخی آن است که بدون تمسخر و تحقیر دیگران باعث شاری جمع شوی. (مثل کلاه قرمزی) بهترین همسفر آن است که در طول سفر فکر کنی یک نفری در عین دو یا چند نفر بودن. بهترین ایده ها را همیشه احساس تو به تو هدیه می کند نه عقل تو . بهترین آرامش شانه های کسی است که از صمیم قلب دوستش داری. بهترن نعمت بدون هیچ قید و شرطی٬ سلامتی و دل خوش. بتهرین عمل آن است که بدی را با نیکی جواب بدهی. و بهترین مرگ آن است که تنها جسمت از میان رفته باشد ٬ نه اسمت.
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پيدا خواهیم کرد متن های تقلبی تو باراني و من باران پرستم تو دريايي , من امواج تو هستم اگر روزي بپرسي باز گويم : تو من هستي و من نقش تو هستم *** امشب به خاطر غزل آخرم بخند….امشب که از همیشه شاعرترم بخند….تا پر شود نگاه من از رنگ زندگی….تا حس بودنت بشود باورم بخند ***
شبي مست مي گذشتم از کنار خانه اي ناگهان ديدم صحنهاي ويرانه اي پدر کور و فلج افتاده اندر گوشه اي<<<<<<مادري مات و پريشان همچنان پروانه اي پسرک از سوزه سرما مي زند دندان به لب<<<دخترک مشغول عيش و نوش با بيگانه اي از آن پس عهد کردم با خودم<<<که دگر مست نروم اندر خانه اي <<< تا نبينم دختري عصمت فروخته بهر نانه خانه اي باز شب خورشيد رفت و ستاره بالا آمد آفتابگردان نگران به دنبال خورشيد ميگشت ناگهان ستاره چشمكي زد گل سرش را پايين انداخت آري گل هيچوقت خيانت نميكند.
پروانه ي من در دامي افتاده كه عنكبوتش سير است .... نه ميتواند پرواز كند و نه بميرد.....!!!
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت گفت: ای عاشق دیوانه فراموش شدی ! خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
اول عید رو تبریک بگم و بعدش مطالبی رو که آماده کردم مینویسم
نوروز۱۳۸۶ رو به همگی دوستان تبریک میگم
و اعتراف قشنگ ست اگر چه با تاخير
*** ***
بودنم را هيچ کس باور نداشت هيچ کس کاري به کار من نداشت بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم زيبا وقشنگ انکه خوابيده در اين گور سرد بودنش را هيچ کس باور نکرد ميدانم كه اسمان ابي ست ميدانم كه شاپرك ها زيبايند ميدانم ,واين را هم ميدانم كه اقاقيها هنوز زندگي را دوست دارند ميدانم كه فقط پاييز نيست كه غمگين است گاهي حتي بهار نيز مانند باغي سوخته و عريان است و همه چيز را ميدانم فقط اين تويي كه برايم معنا نشدني و عجيب هستي نمي دانم از كدام روياي باور نكردني امده ايي تا مرا از اين كه هستم تنهاتر جلوه دهي نميدانم ,نميدانم چرا امدي چرا اين گونه امدي تا مرا تنها تر و بي كس تر از هميشه بگذاري .......
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمانیم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
... تو همون پرندهستی همون که روزی نشستی کنار پنجره ی من خوندی از زيبايي من من که زيبايي نداشتم مهم اين بود تو رو داشتم اين شد که اونجا نشستم تا هميشه باشی پيشم اومدم تو رو ببينم تو اميد آخرينم نميدونم نميدونم نمی خوام هرگز بدونم که کی بود پنجره رو بست جستی زد خنديد و بعد رفت ديگه کم کم سايه ی تو توی پنجره نيفتاد ديگه عکست توی آينه مژده ای به من نمی داد منو پنجره هنوزم به يادت با هم ميشينيم موقع دلتنگيهامون خاطرات تو رو ميگيم از وقتی ديگه نگاتو با دو تا چشام نديدم واسه |
|
|
bye-bye
<<< شیطون 










